۱۳۸۸ آبان ۹, شنبه

ترجمه شعر

به نظر من دشوارترین ترجمه، ترجمه شعر است. شاید هم این اظهار نظر چندان درستی نباشد. چون در واقع باید بگویم که غیر ممکن است که آدم بتواند یک شعر را خوب ترجمه کند اگر شاعر نباشد. برای اینکه در ترجمه شعر علاوه بر انتقال مفاهیم، باید قالب شعری مناسبی متناسب با شعر شاعر در زبان مقصد پیدا کرد و مفاهیم مورد نظر شاعر را در آن ریخت. پس باید شاعر بود.

اشعار مارگوت بیگل در دو مجموعه "سکوت سرشار از ناگفته هاست" و" چیدن سپیده دم" که استاد سخن، احمد شاملو، آنها را به فارسی برگردانده نمونه های موفق ترجمه شعر هستند.

سالها پیش ترجمه شعری زیبا و دلنشین از برتولت برشت را خواندم که هنوز آن را به خاطر سپرده ام. چند سال بعد از آن ترجمه دیگری از همان شعر را در یک مجله خواندم که قابل مقایسه با آنچه طی سالها به خاطر سپرده بودم نبود. دوست دارم آن ترجمه اول را که نمی دانم از کیست در اینجا بیاورم و امیدوارم بعد از قریب به بیست سال چیزی را از قلم نیاندازم.

به راستی در دورانی تاریک زندگی می کنیم
کلمات بی گناه نابخردانه می نمایند
پیشانی صاف نشانه بی حسی است
آنکه می خندد خبر هولناک را نشنیده است

چه زمانه ای ست
چه زمانه ای ست که سخن گفتن از درختان جنایتی بزرگ است
چرا که اینگونه سخن گفتن دم فرو بستن در برابر وحشتهای بیشمار است

ولیک نیک می دانیم که کینه برضد دنائت و پستی چهره مان را زشت می کند
و خشم برضد بیدادگری صدایمان را خشن می سازد

افسوس
افسوس که ما می خواستیم آماده مهربانی شویم
خود نتوانستیم مهربان باشیم

اما شما
وقتی که زمانه فرزانه شد
وقتی که انسان باور انسان شد
یاور انسان شد
با گذشت از ما یاد کنید

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر