۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۰, شنبه

شکوفایی

پا بر فرش زمین

دست بر دامن آسمان

در این گسترۀ چشم نواز

دلنواز، روح نواز

با جان جهان می آمیزم

و غرق شکوفه می شوم

۱۳۹۰ فروردین ۲۵, پنجشنبه

آشتی با طبیعت


امروز در خیابان درختانی را دیدم که چندی پیش هرس شده بودند و اکنون شاخ و برگ نو در آورده اند. انگار نوروز را به چشم دیدم. راستی که این اسم برازنده این دوران و شروع خوبی برای سال جدید است. آشکارا می بینیم که زمین و زمان رو به شکوفایی است و طبیعت از نو زندگی آغار می کند.

طبیعت آموزگار خوبی است و با گوش سپردن به آن چیزهای زیادی می توان فرا گرفت. می توان به قصه سرنوشت یک دانه تا هنگام سر زدن از خاک و سبز شدن گوش سپرد، یا زمزمه رود، خروش دریا، آوای صحرا.

برای ما شهرنشینان که تا حدی از طبیعت دور افتاده ایم شاید کار دشواری به نظر برسد. اما حتی گلدان خانۀ ما هم حرفهایی برای گفتن دارد که مشتاق بازگویی آنهاست و شنونده می خواهد.

برای اینکه زیبایی، صلح و آرامش را به دنیایمان بازگردانیم لازم است که با طبیعت آشتی کنیم و به اصل خویش برگردیم. مبادا دنیای تکنولوژی و پیشرفت های علمی این باور را در ما بوجود آورد که بی نیاز از زمین و زمان ایم و می توانیم سرنوشت خود را بدون پیوند با کل هستی رقم بزنیم.

گفته سهراب سپهری را به خاطر بسپاریم: "زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما"
، و با تپش های قلب زمین هر روز متولد بشویم.


۱۳۹۰ فروردین ۲۳, سه‌شنبه

مرگ اشارتی است به حیاتی دیگر

آنگاه که دو نیمه وجود انسان یکدیگر رامی یابند نطفه شکل می گیرد و هستی آغاز می گردد: حیاتی در زندان تنگ و تاریک زهدان کسی که نطفه پاره ای از وجود اوست. ازاو تغذیه می شود و تا هنگامی که پا به دنیای زمینی بگذارد و حیاتی دیگر را تجربه کند، همراه و هم نفس اوست. درآنجا مسیر تکاملی خود را طی می کند تا برای گذار به این دنیا آماده شود. دراین مسیر مادر که حامل اوست نیز دگرگون می شود، چیزی در او می شکفد، چیزی در او پدید می و چیزی ناپدید می گردد ...
بخشی از تکامل در بطن مادر رخ می دهد، پس از تولد سیر جدیدی از تکامل جسمی، روحی و معنوی آغاز می گردد که تا آخر عمر ادامه خواهد داشت. مسیری که گاه هموار است و گاه ناهموار و بر ماست که فراز و نشیب ها را طی کنیم و سوی کمال پیش رویم.

درد و رنج پیش درآمد تولد و گذرگاهی است برای گذار به مرحله جدیدی از رشد و تکامل، و نیک می دانیم که زایش هرگز سهل و آسان نبوده و نخواهد بود. همچنان که دانه تنها پس از نشان دادن استقامت خود می تواند سر از خاک بیرون آورد، انسان نیز اگر از پس مشکلات برآید می تواند مسیر تکاملش را ادامه دهد و به جلو گام بردارد وگرنه به مرداب یاس و ناامیدی فرو می رود و یا به لجنزار کشیده می شود.

انتخاب با ماست چه واکنشی دربرابر دشواری ها نشان می دهیم؟ وامی دهیم و در مرداب یاس فرو می رویم، از خشم به لجنزار کشیده می شویم یا بردباری به خرج می دهیم و در مسیر کمال دوباره متولد می شویم؟

حاصل این انتخاب در انتهای این حیات زمینی پیش روی ما قرار خواهد گرفت؛ آنجا که حیاتی دیگر آغاز می گردد. چرا که "مر گ اشارتی است به حیاتی دیگر".

(برای اکرم خانم، زمستان هشتاد و نه)

سرنوشت در دست تو

در سرزمین تو جنگی در گرفت
بی آنکه بدانی، بی آنکه بخواهی
لیک اینک فرمانده این نبرد تویی

می توانی ناخواسته اش بخوانی
و میدان رها کنی

می توانی یکه وتنها به میدان روی
و دستهای یاری دهنده را
نادیده بگیری

می توانی جامه رزم را
با تار یاس و نا امیدی بر قامت خویش بدوزی

می توانی دستهایی را که به مهر
از هر طرف به سویت دراز شده بفشاری
و دشمن را تا آخرین نفر
از سرزمین خویش برانی

اینک تویی که
سرنوشت این جنگ را
رقم می زنی

(برای سایه، اسفند هشتاد و هفت)




نغمه عاشقانه تو

در بغض آشنای صدایت
نغمه های غم انگیز عاشقانه ات را شنیدم
خنده برلب، لب فرو بسته، شکیبا

با رویاهای شاعرانه
بر فرش زمین گام برمی داری
پشت سر چاله های عمر
پیش رو پشته های رنج

دل بسته به مهر آسمان
نغمه های عاشقانه بر لب
هر نفس گامی به جلو برمی داری

********************************

دلی پر درد از رنج زمانه در سینه داری و باز با رویی گشاده، کلامی امید بخش و جانی شیفته پذیرایمان می شوی. من و تو و او، ما هیچ یک از زخم زمانه در امان نمانده ایم .این زخم ها درسهای زندگی اند، درس هایی که تا آنها را نیاموزیم به کلاس بالاتر راه نمی یابیم.

رومن رولان خطاب به همسرش می نویسد:

دوست من، زن من، زخمهایم را به تو پیش کش می کنم. این بهترین چیزی است که زندگی به من داده است، زیرا هر کدام آن نشانه گامی به پیش است.

( برای جمیله، بیست و چهارم فروردین هزار و سیصد و نود)