در سرزمین تو جنگی در گرفت
بی آنکه بدانی، بی آنکه بخواهی
لیک اینک فرمانده این نبرد تویی
می توانی ناخواسته اش بخوانی
و میدان رها کنی
می توانی یکه وتنها به میدان روی
و دستهای یاری دهنده را
نادیده بگیری
می توانی جامه رزم را
با تار یاس و نا امیدی بر قامت خویش بدوزی
می توانی دستهایی را که به مهر
از هر طرف به سویت دراز شده بفشاری
و دشمن را تا آخرین نفر
از سرزمین خویش برانی
اینک تویی که
سرنوشت این جنگ را
رقم می زنی
(برای سایه، اسفند هشتاد و هفت)
بی آنکه بدانی، بی آنکه بخواهی
لیک اینک فرمانده این نبرد تویی
می توانی ناخواسته اش بخوانی
و میدان رها کنی
می توانی یکه وتنها به میدان روی
و دستهای یاری دهنده را
نادیده بگیری
می توانی جامه رزم را
با تار یاس و نا امیدی بر قامت خویش بدوزی
می توانی دستهایی را که به مهر
از هر طرف به سویت دراز شده بفشاری
و دشمن را تا آخرین نفر
از سرزمین خویش برانی
اینک تویی که
سرنوشت این جنگ را
رقم می زنی
(برای سایه، اسفند هشتاد و هفت)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر