۱۳۹۰ فروردین ۲۳, سه‌شنبه

سرنوشت در دست تو

در سرزمین تو جنگی در گرفت
بی آنکه بدانی، بی آنکه بخواهی
لیک اینک فرمانده این نبرد تویی

می توانی ناخواسته اش بخوانی
و میدان رها کنی

می توانی یکه وتنها به میدان روی
و دستهای یاری دهنده را
نادیده بگیری

می توانی جامه رزم را
با تار یاس و نا امیدی بر قامت خویش بدوزی

می توانی دستهایی را که به مهر
از هر طرف به سویت دراز شده بفشاری
و دشمن را تا آخرین نفر
از سرزمین خویش برانی

اینک تویی که
سرنوشت این جنگ را
رقم می زنی

(برای سایه، اسفند هشتاد و هفت)




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر