به نظر من دشوارترین ترجمه، ترجمه شعر است. شاید هم این اظهار نظر چندان درستی نباشد. چون در واقع باید بگویم که غیر ممکن است که آدم بتواند یک شعر را خوب ترجمه کند اگر شاعر نباشد. برای اینکه در ترجمه شعر علاوه بر انتقال مفاهیم، باید قالب شعری مناسبی متناسب با شعر شاعر در زبان مقصد پیدا کرد و مفاهیم مورد نظر شاعر را در آن ریخت. پس باید شاعر بود.
اشعار مارگوت بیگل در دو مجموعه "سکوت سرشار از ناگفته هاست" و" چیدن سپیده دم" که استاد سخن، احمد شاملو، آنها را به فارسی برگردانده نمونه های موفق ترجمه شعر هستند.
سالها پیش ترجمه شعری زیبا و دلنشین از برتولت برشت را خواندم که هنوز آن را به خاطر سپرده ام. چند سال بعد از آن ترجمه دیگری از همان شعر را در یک مجله خواندم که قابل مقایسه با آنچه طی سالها به خاطر سپرده بودم نبود. دوست دارم آن ترجمه اول را که نمی دانم از کیست در اینجا بیاورم و امیدوارم بعد از قریب به بیست سال چیزی را از قلم نیاندازم.
به راستی در دورانی تاریک زندگی می کنیم
کلمات بی گناه نابخردانه می نمایند
پیشانی صاف نشانه بی حسی است
آنکه می خندد خبر هولناک را نشنیده است
چه زمانه ای ست
چه زمانه ای ست که سخن گفتن از درختان جنایتی بزرگ است
چرا که اینگونه سخن گفتن دم فرو بستن در برابر وحشتهای بیشمار است
ولیک نیک می دانیم که کینه برضد دنائت و پستی چهره مان را زشت می کند
و خشم برضد بیدادگری صدایمان را خشن می سازد
افسوس
افسوس که ما می خواستیم آماده مهربانی شویم
خود نتوانستیم مهربان باشیم
اما شما
وقتی که زمانه فرزانه شد
وقتی که انسان باور انسان شد
یاور انسان شد
با گذشت از ما یاد کنید
۱۳۸۸ آبان ۹, شنبه
۱۳۸۸ شهریور ۱۶, دوشنبه
باز هم موراویا
من که حرفی ندارم
ترجمه رضا قیصریه
چاپ دوم،۱۳۸۸، در ۲۷۲صفحه، ۵۲۰۰ تومان
این کتاب جلد اول از داستانهای رمی است، داستان طیف رنگارنگ آدم های اجتماع که به شکلی کوتاه، جذاب و با پرداختی روانشناسانه از ورای طنز روایت می شود. مجموعه ای سرشار از ساختاری تصویری که زمینه ساز سینمای اواخر دهه ۱۹۵۰ تا پایان دهه ۱۹۶۰ ایتالیا شد و موراویا را در زمره نویسندگان نیمه دوم قرن بیستم قرار داد.
و ویژه نامه موراویا در جلد دوم از مجموعه داستان کوتاه شامل پنج داستان کوتاه و یک مقاله به نام "رمان و داستان کوتاه" از این نویسنده و دو مصاحبه با او، به اضافه صفحاتی درباره او که توسط نشر ندا در سال ۱۹۸۶ چاپ شده است.
ترجمه رضا قیصریه
چاپ دوم،۱۳۸۸، در ۲۷۲صفحه، ۵۲۰۰ تومان
این کتاب جلد اول از داستانهای رمی است، داستان طیف رنگارنگ آدم های اجتماع که به شکلی کوتاه، جذاب و با پرداختی روانشناسانه از ورای طنز روایت می شود. مجموعه ای سرشار از ساختاری تصویری که زمینه ساز سینمای اواخر دهه ۱۹۵۰ تا پایان دهه ۱۹۶۰ ایتالیا شد و موراویا را در زمره نویسندگان نیمه دوم قرن بیستم قرار داد.
و ویژه نامه موراویا در جلد دوم از مجموعه داستان کوتاه شامل پنج داستان کوتاه و یک مقاله به نام "رمان و داستان کوتاه" از این نویسنده و دو مصاحبه با او، به اضافه صفحاتی درباره او که توسط نشر ندا در سال ۱۹۸۶ چاپ شده است.
۱۳۸۸ شهریور ۱۲, پنجشنبه
آنجا که کلمات قاصرند
وقتی پای بیان احساسات و عواطف در میان باشد کلمات نمی توانند گویای تمامی آنها باشند، برای همین گاه از طریق ادراکات سخن می گوییم و حاصل این شیوه ی بیان، هنر است: موسیقی، نقاشی، مجسمه سازی، سینما و هر آنچه توسط ادراکات مان بیان شود.
بنابراین با شنیدن انواع مختلف موسیقی احساسات متفاوتی را تجربه می کنیم که گاه پاک دگرگون مان می کنند. همین طور با دیدن برخی از تصاویر، نقاشی ها، فیلم ها و مجسمه ها کاملا زیر و رو می شویم.
طبیعت، این هنرمند چیره دست نیز به همین شیوه با ما حرف می زند و بر ما تاثیر می گذارد. وقتی زمزمه رود را می شنویم یا خروش دریا را، آوای پرندگان یا فریاد درندگان را، وقتی به گستره بیابان می نگریم، به انبوه درختان جنگل، به آبی آسمان، به ارتفاع کوهستان، به زرد گندم زار و سبز چمنزار، به برکه ای کوچک یا شاخه گلی معطر و ...، وقتی که عطر آن گل به مشام مان می رسد، یا بوی میوه، گندم، زمین باران زده، و یا مرداب، گندیدگی، سوختن و ... اینها همگی در ما حسی را بر می انگیزند، گاهی هم تداعی گر خاطرات و تجربیات پیشین ما هستند؛ و از آنجا که تجربیات ما متفاوتند احساسات متفاوت و گاه حتی متضادی را با دیدن یک منظره یا شنیدن یک صدای تجربه می کنیم.
احتمالا رنگها یا تصاویری که در نمادهای ملی کشورهای مختلف هست باید به پیشینه احساسی ملت ها نسبت به آنها ارتباطی داشته باشد. کما اینکه هر ملتی در مورد رنگ و طرح پرچم خود توضیحات و تعاریفی دارد. مثلا ایران، ایتالیا و چند کشور دیگر پرچم سه رنگ سبز، سفید و سرخ دارند. حالا سبز را یکی سر سبزی و حاصلخیزی تعریف می کند و دیگری زندگی و شادابی، سفید برای ملتی مظهر پاکی است و برای دیگری سمبل صلح و دوستی، و قرمز برای یکی نماد شهادت است و برای دیگری مظهر شور و نشاط.
با این وجود، باید از کلماتی که خودمان ابداع کرده ایم به نحو احسن استفاده کنیم. حتی وقتی می خواهیم حسی را القا کنیم از توصیفاتی که بر حواس پنجگانه انسان تاثیر می گذارند استفاده کنیم، همان ترفندی که شعرا و نویسندگان در دنیای شعر و ادبیات بکار می برند.
بنابراین با شنیدن انواع مختلف موسیقی احساسات متفاوتی را تجربه می کنیم که گاه پاک دگرگون مان می کنند. همین طور با دیدن برخی از تصاویر، نقاشی ها، فیلم ها و مجسمه ها کاملا زیر و رو می شویم.
طبیعت، این هنرمند چیره دست نیز به همین شیوه با ما حرف می زند و بر ما تاثیر می گذارد. وقتی زمزمه رود را می شنویم یا خروش دریا را، آوای پرندگان یا فریاد درندگان را، وقتی به گستره بیابان می نگریم، به انبوه درختان جنگل، به آبی آسمان، به ارتفاع کوهستان، به زرد گندم زار و سبز چمنزار، به برکه ای کوچک یا شاخه گلی معطر و ...، وقتی که عطر آن گل به مشام مان می رسد، یا بوی میوه، گندم، زمین باران زده، و یا مرداب، گندیدگی، سوختن و ... اینها همگی در ما حسی را بر می انگیزند، گاهی هم تداعی گر خاطرات و تجربیات پیشین ما هستند؛ و از آنجا که تجربیات ما متفاوتند احساسات متفاوت و گاه حتی متضادی را با دیدن یک منظره یا شنیدن یک صدای تجربه می کنیم.
احتمالا رنگها یا تصاویری که در نمادهای ملی کشورهای مختلف هست باید به پیشینه احساسی ملت ها نسبت به آنها ارتباطی داشته باشد. کما اینکه هر ملتی در مورد رنگ و طرح پرچم خود توضیحات و تعاریفی دارد. مثلا ایران، ایتالیا و چند کشور دیگر پرچم سه رنگ سبز، سفید و سرخ دارند. حالا سبز را یکی سر سبزی و حاصلخیزی تعریف می کند و دیگری زندگی و شادابی، سفید برای ملتی مظهر پاکی است و برای دیگری سمبل صلح و دوستی، و قرمز برای یکی نماد شهادت است و برای دیگری مظهر شور و نشاط.
با این وجود، باید از کلماتی که خودمان ابداع کرده ایم به نحو احسن استفاده کنیم. حتی وقتی می خواهیم حسی را القا کنیم از توصیفاتی که بر حواس پنجگانه انسان تاثیر می گذارند استفاده کنیم، همان ترفندی که شعرا و نویسندگان در دنیای شعر و ادبیات بکار می برند.
برچسبها:
آنجا که کلمات قاصرند، شیوه بیان هنری
۱۳۸۸ شهریور ۷, شنبه
درس شیرین شیمی
یاد آقای سجادی، دبیر شیمی مان، به خیر! با اینکه از اول دبیرستان از درس شیمی چیزی سر در نیاورده بودم و پایه ام در این درس ضعیف بود، سال سوم و چهارم دبیرستان از آقای سجادی درس هایی آموختم که هرگز از یادشان نمی برم. از جمله درس مربوط به پیوندهای شیمیایی: " برای تشکیل یک پیوند شیمیایی باید سطح انرژی ملکول ها پایین بیاید و هر یک از آنها باید اتمی به اشتراک بگذارند."
لابد فکر می کنید برای کسی که پایه شیمی اش ضعیف است به خاطر سپردن چنین مطلبی، آن هم بعد از گذشت چند سال، خودش یک هنر است. درست است، اما نه هنر من، بلکه هنر آقای سجادی. زیرا او درس شیمی را طوری با زندگی پیوند می داد که به یاد ماندی است. مثلا در ادامه تعریف پیوند شیمیایی می گفت: "پیوند شیمیایی درست مثل پیوند زناشویی است. در ازدواج هم باید زن و مرد سطح توقع شان را پایین بیاورند و دیگر هیچ کدام «من» نباشند و « نیم من» بشوند. به علاوه باید اتم های محبت، گذشت، وفا داری و احترام را به اشتراک بگذارند. گذشته از این، او ما را که در تب و تاب کنکور بودیم به دقت و هشیاری در کنکور زندگی دعوت می کرد و پیوسته تاکید داشت همان قدر که در انتخاب رشته تحصیلی دقت و وسواس به خرج می دهیم در انتخاب شریک زندگی مان هم دقت داشته باشیم. حالا رمز به خاطر سپردن پیوندهای شیمیایی بخوبی روشن می شود. نتیجه آن درس ها را در کوتاه مدت در امتحان نهایی و در دراز مدت، در زندگی و روابطم گرفتم. من آموختم که تداوم یک زندگی در گرو گذشت و محبت دوجانبه است نه در اقتدار و سلطه جویی و یا فداکاری و ایثار یک جانبه. فهمیدم که نهایت توفیق در یک رابطه زمانی حاصل می شود که دو کفه آن رابطه رو به روی هم قرار گیرند و توازن برقرار باشد. در کلاس آقای سجادی آموزش و پرورش توام بود. چیزی که درس شیمی را برایم شیرین و قابل درک ساخت.
تاثیرات عدم توازن در زندگی زناشویی را موراویا در داستانی به نام "توازن" به خوبی تصویر کرده است که یکی از داستان های مجموعه "یک زندگی دیگر " است.
۱۳۸۸ شهریور ۲, دوشنبه
گویایی تصویر
یک روز دو تا عکس را، بدون شرح، توی یک مجله کنار هم دیدم که البته نیازی هم به شرح نداشتند چون مجاورت شان گویایی خاصی به آنها داده بود. عکس یک زن جوان افغان در کنار تصویر یک ببر بنگال.
اولی انسانی از جنس لطیف و دومی حیوانی درنده؛ نگاه زن تیز و وحشی و برنده و نگاه ببر نرم و رام و آرام. حیوان، ببری شکم سیر آرمیده در سایه درخت و انسان، زنی گرسنه و رنج کشیده با داغ خشونت بر چهره، عاری از لطافتی که او را از مرد متمایز می سازد.
تصویری از آن که می درد و آن که دریده می شود.
اولی انسانی از جنس لطیف و دومی حیوانی درنده؛ نگاه زن تیز و وحشی و برنده و نگاه ببر نرم و رام و آرام. حیوان، ببری شکم سیر آرمیده در سایه درخت و انسان، زنی گرسنه و رنج کشیده با داغ خشونت بر چهره، عاری از لطافتی که او را از مرد متمایز می سازد.
تصویری از آن که می درد و آن که دریده می شود.
۱۳۸۸ مرداد ۲۴, شنبه
درباره نویسنده و معرفی کتاب: آلبرتو موراویا ۲
موراویا تا چند سال بعد از رمان جنجال برانگیز "بی اعتنایان" کار قابل توجهی منتشر نکرد. در این اثنا به ترجمه آثار برخی از بزرگان ادبیات جهان از جمله ارنست همینگوی پرداخت. اولین سالهای دهه سی را بعنوان خبرنگار در لندن و پاریس گذراند. آثار موراویا که عمدتا رئالیستی بودند و بورژوازی منحط و رو به زوال را به نقد می کشیدند خوشایند دولت موسولینی که او را ضدفاشیست می دانستند نبود، از این رو چاپ آثار او با ممانعت وزارت فرهنگ وقت مواجه می شد. و این سرآغازی بود بر نگارش داستانهای سورئالیستی و هجوآمیز موراویا در بین سالهای ۱٩۳۵ تا۱٩۴۵، که در طی آن دولت فاشیستی موسولینی عرصه را بر نویسندگان تنگ کرده بود و آثار آنها عمدتا با سانسور و یا توقیف مواجه می شد. در این شرایط موراویا ناچار برای اینکه بتواند حرف خود را بزند و به انتقادات خود بدون ترس از سانسور ادامه دهد، از بیان سورئالیستی بهره جست. حاصل آن مجموعه ای به نام "رویاهای آدم تنبل" ۱٩۴۰، با داستانی به همین نام است که به تمسخر بلندپروازی های فاشیست ها می پردازد و مجموعه دیگری به نام "بیماری همه گیر" ۱٩۴۴ که عنوان یکی از داستانهای این مجموعه است و روند فاشیست شدن افراد را با بیان هجوآمیز توصیف می کند. این دو مجموعه با چهل و چهار داستان، بعدها در یک مجلد تحت عنوان " داستانهای سورئالیستی و هجوآمیز" به چاپ رسید.
معرفی کتاب:
"گوساله دریایی" ترجمه بیست داستان از مجموعه" داستانهای سورئالیستی و هجوآمیز"آلبرتو موراویاست که پاییز ۱۳۸۷ منتشر شد. مشخصات و پشت جلد کتاب به قرار زیر است:
گوساله دریایی
ترجمه رضا قیصریه، هاله ناظمی
انتشارات کتاب خورشید
۱۵۸ صفحه، ۳۰۰۰ تومان
چاپ اول ۱۳۸۷
پشت جلد: "گوساله دریایی" مجموعه ای است از داستان های طنز و سورئالیستی آلبرتو موراویا. سورئالیسمی متفاوت که با روایتگری آغاز می شود و ناگهان موقعیت ها تغییر مکان می دهند، فضا به هم می ریزد و انگار با افسانه روبه رو می شودی، چرا که شخصیت ها در عین واقعی بودن غیرواقعی به نظر می رسند و آنچه غیرواقعی است واقعی.
معرفی کتاب:

"گوساله دریایی" ترجمه بیست داستان از مجموعه" داستانهای سورئالیستی و هجوآمیز"آلبرتو موراویاست که پاییز ۱۳۸۷ منتشر شد. مشخصات و پشت جلد کتاب به قرار زیر است:
گوساله دریایی
ترجمه رضا قیصریه، هاله ناظمی
انتشارات کتاب خورشید
۱۵۸ صفحه، ۳۰۰۰ تومان
چاپ اول ۱۳۸۷
پشت جلد: "گوساله دریایی" مجموعه ای است از داستان های طنز و سورئالیستی آلبرتو موراویا. سورئالیسمی متفاوت که با روایتگری آغاز می شود و ناگهان موقعیت ها تغییر مکان می دهند، فضا به هم می ریزد و انگار با افسانه روبه رو می شودی، چرا که شخصیت ها در عین واقعی بودن غیرواقعی به نظر می رسند و آنچه غیرواقعی است واقعی.
۱۳۸۸ مرداد ۲۲, پنجشنبه
معرفی کتاب

"یک چیز، یک چیز است" مجموعه ای از داستانهای کوتاه آلبرتو موراویاست که سال ۱۹۶۷ در میلان منتشر شد و طی دو سال گذشته ترجمه آن در دو جلد توسط انتشارات کتاب خورشید به چاپ رسید. داستانها مثل همیشه بسیار کوتاه، جذاب و خواندنی اند. مشخصات هر دو کتاب و شرح پشت جلدشان به قرار زیر است:
یک چیز به هر حال یک چیز است
آلبرتو موراویا؛ ترجمه اعظم رسولی
انتشارات کتاب خورشید،۱۳۸۶
پشت جلد:" یک چیز به هر حال یک چیز است" مجموعه ۲٠ داستان کوتاه است که به دوران جدیدی از حیات نویسندگی آلبرتو موراویا تعلق دارد. انسان متوسط که درگیر سختی ها و پیچیدگی هاست و همیشه نگاهی به بیرون دارد، آرام می گیرد و فرصت تامل در دنیای دیگری را پیدا می کند. او نگاه خود را از دنیای بیرون به دنیای درون می کشاند تا در هر داستان، به معنا و مفهوم عمیق تری دست یابد.
دیوار و شمعدانی
آلبرتو موراویا؛ ترجمه اعظم رسولی
انتشارات کتاب خورشید،۱۳۸۷

پشت جلد: " دیوار و شمعدانی" در ادامهً :" یک چیز به هر حال یک چیز است" منتشر می شود. موراویا در این مجموعه نیز، با نثری درونکاوانه، احساسات درونی و پنهان انسان متوسط عصر حاضر را به نمایش می گذارد. داستان هایی ک روایت این انسان و لحظاتی از زند گی اوست، لحظاتی که شاید خیلی ها نه شهامت تجربه کردنش را بیابند و نه دلیلی برای این کار ببینند.
یک چیز به هر حال یک چیز است
آلبرتو موراویا؛ ترجمه اعظم رسولی
انتشارات کتاب خورشید،۱۳۸۶
پشت جلد:" یک چیز به هر حال یک چیز است" مجموعه ۲٠ داستان کوتاه است که به دوران جدیدی از حیات نویسندگی آلبرتو موراویا تعلق دارد. انسان متوسط که درگیر سختی ها و پیچیدگی هاست و همیشه نگاهی به بیرون دارد، آرام می گیرد و فرصت تامل در دنیای دیگری را پیدا می کند. او نگاه خود را از دنیای بیرون به دنیای درون می کشاند تا در هر داستان، به معنا و مفهوم عمیق تری دست یابد.
دیوار و شمعدانی
آلبرتو موراویا؛ ترجمه اعظم رسولی
انتشارات کتاب خورشید،۱۳۸۷

پشت جلد: " دیوار و شمعدانی" در ادامهً :" یک چیز به هر حال یک چیز است" منتشر می شود. موراویا در این مجموعه نیز، با نثری درونکاوانه، احساسات درونی و پنهان انسان متوسط عصر حاضر را به نمایش می گذارد. داستان هایی ک روایت این انسان و لحظاتی از زند گی اوست، لحظاتی که شاید خیلی ها نه شهامت تجربه کردنش را بیابند و نه دلیلی برای این کار ببینند.
۱۳۸۸ مرداد ۱۹, دوشنبه
درباره نویسنده: آلبرتو موراویا 1

آلبرتو موراویا(۱۹۹٠-١٩٠٧) یکی از بحث انگیزترین نویسندگان ایتالیاست. در دوران کودکی به دلیل ابتلا به بیماری سل استخوان نتوانست تحصیلاتش را به طور منظم دنبال کند و تنها مدرک آکادمیک او گواهی پایان دوره متوسطه بود که پس از آن دوره دبیرستان آغاز می شود. اما از آنجا که والدینش مایل بودند او دیپلمات شود، تاکید داشتند که فرزندشان زبانهای خارجی را فراگیرد. به این ترتیب موراویا زبان فرانسه را حتی پیش از زبان ایتالیایی فراگرفت، سپس به زبان انگلیسی تسلط پیدا کرد. او با تسلط به چند زبان و شیفتگی نسبت به ادبیات توانست در طی دوران بیماری ذهن و روح خود را با مطالعه شاهکارهای ادبیات جهان، از جمله ادبیات نمایشی، بپروراند و از بستر بیماری مکتب آموزش ادبیات بسازد.
هر یک از نویسندگانی که او دلبسته آثارشان بود در شکل گیری ذوق و خلاقیت ادبی او سهم دارند، اما موراویا داستایفسکی را استاد خود می شمرد و شیفته طرح عواطف و احساسات پیچیده ای بود که او در داستانهایش ترسیم می کرد. خواننده آثار موراویا به وضوح می تواند نگاه ظریف روانکاوانه او را در خلق شخصیتها و طرح داستانهایش ببیند.
اولین رمان او "بی اعتنایان" که به گمان خودش تنها یک جور دست گرمی و تمرین ادبی در بکارگیری شیوه های ادبی در رمان بود، بحثی داغ میان خوانندگان و منتقدان برانگیخت. در این رمان موراویا با بیان صریح رئالیستی خود به انتقاد از طبقه متوسط ایتالیا می پردازد که پیوسته هدف اصلی انتقادهای او بوده است و از آلودگی این طبقه به حقارت، خودخواهی و ریاکاری پرده برمی دارد. نوشته های او به مذاق رژیم فاشیستی موسیلینی و کلیسای کاتولیک خوش نمی آید و با موج انتقاد و اعتراض آنها مواجه می شود. از این رو، موراویا به هرزه نویسی متهم شده و نویسنده ای غیراخلاقی خوانده می شود. منتقدان او عمدتا بر دو سته اند: مغرضان و سطحی نگران. البته معدود منتقدانی هم هستند که به هیچ یک از این دو گروه تعلق ندارند. اما دسته اول کسانی هستند که آثار موراویا منافع شان را به خطر می اندازد و دسته دوم آنهایی که تهذیب اخلاقی را صرفا در درس های اخلاق به شیوه کهن جایزمی دانند. درحالی که موراویا اهل پند و اندرز نیست، زیرا با آگاهی و شناختی که از انسان دارد آن را موافق سرشت آدمی نمی یابد. او می داند که پند و اندرز اکثرا نتیجه معکوس می دهد چرا که انسان بنا بر خردگرایی فطری و منحصربفردش مایل است که واقعیت را خود پیدا کند و از تلقین و تقلید گریزان است. موراویا با زیرکی پیامش را به شیوه ای بیان می کند که خواننده با ادراکات خود به آن برسد و مقاومتی در برابرش به خرج ندهد.
شخصیتهایی که موراویا در داستانهایش ترسیم می کند، بازتابِ از خودبیگانگی انسان قرن بیستم است؛ انسانی که ارزشهای گذشته اش فروپاشیده، بی آنکه ارزشهای نوینی جایگزین آن شده باشد.
۱۳۸۸ مرداد ۱۸, یکشنبه
معرفی کتاب "یک زندگی دیگر"

"یک زندگی دیگر" مجموعه داستانهای کوتاه آلبرتو موراویاست که در سال ١٩٧٣ به چاپ رسید. ترجمه آن در ۱۳۸١ توسط انتشارات هرمس منتشر شد. داستانهای این مجموعه بسیار جذاب و به یادماندنی و برخی از آنها کاملا غافلگیرکننده اند. نکته ای که توجه ام را به این کتاب جلب کرد و علاقمند به ترجمه آن شدم، استفاده نویسنده از راوی اول شخص است با وجودی که در هر یک از داستان ها راوی یک زن است. به این ترتیب موراویا با روانکاوی ذاتی اش به نحوی حیرت انگیز از احساسات زنان سخن می گوید.
مطلب زیر اظهار نظری است درباره این کتاب در وبلاگ Menu
جمعه پانزدهم آذر 1387
یک زندگی دیگر
آلبرتو موراویا
مطلب زیر اظهار نظری است درباره این کتاب در وبلاگ Menu
جمعه پانزدهم آذر 1387
یک زندگی دیگر
آلبرتو موراویا
ترجمهی هاله ناظمی
نشر هرمس
۲۱۴ صفحه، ۱۱۰۰تومان
چاپ اول، ۱۳۸۱
می دونم موراویا خیلی قبل از اینها کشف شده ولی من همین چند ماه پیش کشفش کردم و هنوز هم با این کشف خودم خوشم! یک زندگی دیگر از بیست و هشت داستان کوتاه تشکیل شده که همه توی رم میگذرند و راوی هرکدوم از داستان ها یه زن تقریبا جوونه. هرکدوم از شخصیتها با این که یه آدم خاص توی یه شرایط خاص هستند، ولی یه جورهایی آشنا به نظر میآن. با این وجود داستانها یکنواخت و تکراری نیستند.توی چند تا از داستانها آدمهایی داریم که دلیلشون برای انجام دادن کاری اینه که دقیقا نمیخوان اون کار رو انجام بدن! اوجش رو تو داستان خط سرخ، خط سیاه می بینیم که اصلا کل داستان راجع به همینه و کمرنگترش رو توی ماه عسل و چندتا داستان دیگه. داستانها کوتاهند و تقریبا هیچ داستانی بیشتر از ده صفحه نیست و کنار این کوتاهی جذاب و ساده هم هستند. البته ساده نه به معنای بد و سطحی بودن. بیشتر میشه گفت ساده خونده میشن.یکی از بهترین داستانهای کتاب ستاره است که داستان یه بازیگر معروفه که در راه برگشت از آفریقا توی هواپیما کنار مردی میشینه که ادعا داره اون رو نمیشناسه و...یا مثلا بیا با هم بازی کنیم داستان زن بیوهایه که تنها با دختر زندگی میکنه و دختر هفت سالهاش بهش پیشنهاد میده که توی یه بازی نقشهاشون رو با هم عوض کنند و...یکی از داستانهای دوستداشتنی (و نه لزوما خیلی خوب) هم دو سهلانگاره که داستان زنیه که وسط تعریف کردن از زندگی روزانههاش برای شوهرش لو میده که با کس دیگه ای خوابیده...
در کل موراویای این کتاب قصه گوی خوبیه و همین خصوصیتش باعث میشه خوندنش توی هیچ شرایطی خسته کننده نباشه. توانایی کتاب رو در کوتاه کردن راههای طولانی و اعصابخوردکُن دست کم نگیرید!
ترجمهی کتاب هم در کل بد نیست ولی یه عبارت عجیب غریب داره که من هیچ جور نتونستم باهاش کنار بیام. شادابی جسمانی محصول سانسوره یا ترجمهی لغتبهلغت، یه اصطلاح یا هر چیز دیگهای، من نتونستم درکش کنم. البته نتونستم چیز دیگهای هم جایگزین کنم فقط حس میکنم درست نیست. «خوشبخت بودم، یا بهتر بگویم اینطور فکر میکردم. بعد احساس بیپروا و حیوانی "شادابی جسمانی" مثل همیشه از راه رسید.»
موراویا در Menu:
موراویا در Menu:
توضیح: دوستان عزیز "شهوت جنسی" را جایگزین "شادابی جسمانی" کنید.
در ضمن، متن کامل داستان "بیا با هم بازی کنید را در وبلاگ زیر می توانید بخوانید:
آدرس وبلاگ : http://DataBus.persianblog.ir
ترجمه مثل زندگی
از لحظه ای که پا به این دنیا می گذاریم آموزش زندگی شروع می شود. معمولا اولین آموزشها در محیط خانه و خانواده است و بعد در مدرسه. زبان مادری را اول در خانواده و بعد در مدرسه یاد می گیریم، همین طور باورهای دینی و اصول اخلاقی را که تا رسیدن به سن بلوغ بدون درک واقعی آنها، طوطی وار تکرارشان می کنیم.
وقتی به سن بلوغ می رسیم نیاز به استقلال باعث می شود شروع کنیم به تجربه زندگی و سبک و سنگین کردن آموخته های دوران کودکی مان. به آنها با دیده های متفاوت می نگریم، گاه با تحسین و گاه با تردید و گاه حتی با انکار. و این مرحله ای حیاتی است در رشد معنویت وجود ما که نباید سرسری از آن بگذریم. زیرا بدون طی کردن این دوره، به قول روانشناس ها هرگز بند ناف عاطفی مان قطع نخواهد شد، به بلوغ عاطفی و معنوی نخواهیم رسید و ایمان واقعی را که منجر به آرامش می شود در آغوش نخواهیم کشید.
برای یادگیری ترجمه مسیر مشابه ای را باید طی کرد. ابتدا آموزش زبان، ساختارهای زبانی و اصول و روش ترجمه که معادل آموخته های خردسالی ما از زندگی است؛ سپس آزمودن آنها با محک تجربه که تحسین و تردید و انکار به آموخته های پیشین را به دنبال دارد. سرانجام یافتن روش ها و اصولی که از آن خود ماست و به مدد تجربه و تحلیل به دست می آید، گرچه در کل تکرار یافته های دیگران باشد. اینجاست که دیگر تقلید جایی ندارد و هر آنچه هست نوآوری و ابتکار است.
انسان تنها موجودی است که ذهن پردازشگر دارد و به شکرانه این موهبت که خداوند منحصرا به او عنایت کرده، وظیفه دارد به کمال از این قدرت بهره گیرد، چرا که عدم استفاده از این قابلیت ممتاز کفران نعمت است.
۱۳۸۸ مرداد ۱۶, جمعه
مراحل کار ترجمه
- نخستین گام انتخاب کتاب مورد نظرم است. گاه بعد از خواندن چند کتاب و گاه با اولین کتابی که می خوانم کتاب مورد علاقه ام را پیدا می کنم. این یک امر کاملا تصادفی است. کافی است متن آن به دلم بنشیند، با آن ارتباط خوبی برقرار کنم و شوق ترجمه آن در دلم بشکفد.
- در متن های کوتاه از ابتدای بازخوانی زیر کلماتی که معنی اش را نمی دانم خط می کشم، و در متن های بلند این کاررا فصل به فصل یا هر چند صفحه انجام می دهم.
- معنی کلمات را با توجه به مفهوم شان در جمله جستجو می کنم.
- اسامی خاصی که به نظر می رسند پیشینه ای دارند از طریق اینترنت جستجو می کنم و در زیرنویس می آورم.
شروع به نوشتن جملات می کنم. باید دقت کنم که با چشم باز کلمات را ببینم تا ذهنم به کلمه مشابه ای قلاب نیندازد.
- متن های پیچیده را بارها و بارها می خوانم. مدتی از آن فاصله می گیرم و بعد مجددا به آن برمی گردم. رفته رفته پرده ها کنار می رود و معنا از لفاف واژگان بیرون می آید.
- پس از پایان ترجمه اولیه از ابتدا آن را با متن مقابله می کنم. گاه عبارات یا کلماتی را که جا افتاده اند جایگزین می کنم و گاه جملات ساده ای را که بار اول نوشته ام اما بد فهمیده ام اصلاح می کنم. این گونه اشتباهات هم عمدتا در جملاتی پیش می آید که ساده ترند. چون جملات پیچیده پیش از نوشته شدن بارها خوانده می شوند.
- گاه با جملات، کلمات یا اصطلاحاتی مواجه می شوم که نه در فرهنگ لغت و نه در اینترنت می توانم رمزگشایی شان کنم. آنها اکثرا ریشه در فرهنگ زبانی یا مفاهیم رایج در میان ایتالیایی هاست که فقط باید از خود آنها کمک گرفت. پس گاه نیاز به کمک گرفتن از دوستان ایتالیایی هم هست.
- ترجیح می دهم قبل از سپردن کار به ناشر فرد دیگری کار را بخواند و عبارات نامفهوم و یا مانوس با زبان فارسی را مشخص کند. فکر می کنم این کار از عهده هر فرد کتابخوانی برآید. اما راه دیگری هم هست که امروز غالبا از آن استفاده می کنم. پس از پایان کار آن را مدتی کنار می گذارم و شروع می کنم به خواندن کتابهای دیگر، ترجیحا به زبان فارسی. با این کار ذهنم از اسارت کلمات و جملات متن ایتالیایی آزاد می شود. از این رو، وقتی به ترجمه ام برمی گردم آن را با نگاه یک خواننده، و نه کسی که آن متن را ترجمه کرده، می خوانم و می توانم آنچه را که نامانوس، نامفهوم یا غیرمنطقی به نظر می رسد درک کنم و در پی اصلاحش برآیم.
این روندی است که در طی سالها کار ترجمه به آن رسیده ام، و نتیجه اش را در ویراستاری کارها می بینم. بطوری که کار اول، ویراستاری نسبتا سنگینی داشت، کارهای بعدی ویراستاری سبک و سبک تری را می طلبد و امید دارم که روزی به ویراستاری فنی محدود شود. اولین ویرایشی که روی کارم انجام شد- که در "اولین ترجمه" به آن اشاره کرده ام- و پس از آن ویرایشی که بر روی "یک زندگی دیگر" انجام گرفت- یعنی اولین کتابی که ترجمه کردم- تاثیر کیفی بر روی سایر کارهایم گذاشت. از این رو، تا ابد خود را مدیون آن دو بزرگوار می دانم.
گذشته از آن، همیشه از حمایت و یاری دوستان خوبی که با زبان ایتالیایی آشنایند برخوردار بوده ام و قدردان محبت هایشان هستم.
تصور می کنم گستردگی دنیای ترجمه است که اجازه می دهد ما با زمینه کاری مشترکی که داریم بدون تنگ نظری و احساس رقابت- که متاسفانه این روزها بین افراد بسیار حاکم است و منجر به زیرآب زدن و چوب لای چرخ گذاشتن می شود- در کنار یکدیگر قرار بگیریم و رودروی هم نایستیم. این ویژگی برجسته ترین امتیازی است که من را در این کار پایدار و امیدوار نگه می دارد.
گستره کار
ترجمه گستره کاری وسیعی دارد و وسعت آن به اندازه تمام معارف بشری است. چون هر چیزی که مکتوب شود، می تواند ترجمه هم بشود. به علاوه دو نوع کلی ترجمه وجود دارد : ترجمه کتبی و ترجمه شفاهی.
پایه و اساس ترجمه در هر دو مورد همان سه رکن اصلی تسلط به زبان مبدا، زبان مقصد و موضوع است. اما آنچه در ترجمه کتبی بیشتر اهمیت حائز اهمیت است برخورداری مترجم از دقت، شکیبایی و آشنایی به فنون نگارش است، در حالی که ترجمه شفاهی سرعت انتقال، اعتماد به نفس و بیان شفاهی مناسب را می طلبد. در هر دو مورد تجربه کاری به کیفیت کار می افزاید. بنابراین از کسی که فقط تجربه ترجمه کتبی دارد نمی توان انتظار داشت که بتواند ترجمه هم زمان را با سرعت و کیفیت مترجم های شفاهی انجام دهد و بلعکس.
پایه و اساس ترجمه در هر دو مورد همان سه رکن اصلی تسلط به زبان مبدا، زبان مقصد و موضوع است. اما آنچه در ترجمه کتبی بیشتر اهمیت حائز اهمیت است برخورداری مترجم از دقت، شکیبایی و آشنایی به فنون نگارش است، در حالی که ترجمه شفاهی سرعت انتقال، اعتماد به نفس و بیان شفاهی مناسب را می طلبد. در هر دو مورد تجربه کاری به کیفیت کار می افزاید. بنابراین از کسی که فقط تجربه ترجمه کتبی دارد نمی توان انتظار داشت که بتواند ترجمه هم زمان را با سرعت و کیفیت مترجم های شفاهی انجام دهد و بلعکس.
اولین ترجمه
اولین متنی که ترجمه کردم مقاله ای بود از ناتالیا گینزبورگ با عنوان " نقد". بعد از پایان کار آن را به استادم سپردم و خواهش کردم برایم اصلاحش کنند. اصلاحاتی که روی کارم انجام گرفته بود دریچه ای را به رویم باز کرد که از طریق آن حد و مرز و مفهوم وفاداری در ترجمه برایم روشن شد و دانستم که چگونه ترجمه می تواند هم وفادار و هم زیبا باشد. به این ترتیب، همان ابتدای کار فانوس دریایی روشن شد و با هدایتش توانستم در مسیر درست به حرکت ادامه دهم.
حد و مرز وفاداری در ترجمه را می توان با مثال زیر بیان کرد:
یک بطری آب را در نظر بگیرید. اگر آب داخل آن را دریک لیوان شیشه ای با همان گنجایش خالی کنیم، آب شکل و رنگ لیوان را به خود می گیرد اما طعم و مزه و مقدارش تغییری نمی کند. ترجمه هم باید همین طور باشد. وقتی متن را آب، بطری را زبان مبدا و لیوان را زبان مقصد تصور کنیم جایگاه مترجم کاملا روشن می شود. مترجم همان دستی است که آب را از بطری به لیوان می ریزد. پس اگر گوارایی و رنگ و بوی متن تغییر کند یا کم و زیاد شود، او مسئول است.
در اصل چیزی که باید به خوانند منتقل شود احساسات و اندیشه ها و دلمشغولی های نویسنده است، بدون کم و کاست یا رنگ و لعاب اضافی. در این صورت است که می توان گفت ترجمه یک متن روان و سلیس است.
حد و مرز وفاداری در ترجمه را می توان با مثال زیر بیان کرد:
یک بطری آب را در نظر بگیرید. اگر آب داخل آن را دریک لیوان شیشه ای با همان گنجایش خالی کنیم، آب شکل و رنگ لیوان را به خود می گیرد اما طعم و مزه و مقدارش تغییری نمی کند. ترجمه هم باید همین طور باشد. وقتی متن را آب، بطری را زبان مبدا و لیوان را زبان مقصد تصور کنیم جایگاه مترجم کاملا روشن می شود. مترجم همان دستی است که آب را از بطری به لیوان می ریزد. پس اگر گوارایی و رنگ و بوی متن تغییر کند یا کم و زیاد شود، او مسئول است.
در اصل چیزی که باید به خوانند منتقل شود احساسات و اندیشه ها و دلمشغولی های نویسنده است، بدون کم و کاست یا رنگ و لعاب اضافی. در این صورت است که می توان گفت ترجمه یک متن روان و سلیس است.
۱۳۸۸ مرداد ۱۳, سهشنبه
اصول و روش ترجمه و ابزار آن
اصول و روش ترجمه
آنچه تحت عنوان "اصول و روش ترجمه" تدریس می شود، دربرگیرنده الفبای این فن هنرمندانه است و حکم پیش شرط قبل از شروع به کار را دارد: تسلط به زبان مبدا و مقصد و آشنایی با موضوع متن
ابزار ترجمه
ترجمه ابزارهای خود را هم نیاز دارد: فرهنگ های زبان شامل فرهنگ های یک زبانه و دو زبانه. در ایران برای کسانی که از زبان انگلیسی ترجمه می کنند و یا برعکس فارسی را به انگلیسی برمی گردانند، فرهنگ های تخصصی در رشته های مختلف در دسترس است. مترجمین سایر زبان ها فرهنگ تخصصی چندانی در اختیار ندارند، از این رو لازم است که فرهنگ دوزبانه انگلیسی- فارسی و انگلیسی- زبان دیگر نیز داشته باشند.
علاوه بر این، گاه برای شکافتن متن و پی بردن به معنا و مفهوم آن به اطلاعاتی نیاز داریم که برای به دست آوردنش باید از کتابهای مرجع، تاریخی یا اساطیری و غیره استفاده کنیم. امروزه اینترنت که به پل ارتباطی میلیونها نفر مبدل شده، به کمک مان می آید و با سهولت و سرعت بیشتری ما را به اطلاعات مورد نظرمان می رساند.
آنچه تحت عنوان "اصول و روش ترجمه" تدریس می شود، دربرگیرنده الفبای این فن هنرمندانه است و حکم پیش شرط قبل از شروع به کار را دارد: تسلط به زبان مبدا و مقصد و آشنایی با موضوع متن
ابزار ترجمه
ترجمه ابزارهای خود را هم نیاز دارد: فرهنگ های زبان شامل فرهنگ های یک زبانه و دو زبانه. در ایران برای کسانی که از زبان انگلیسی ترجمه می کنند و یا برعکس فارسی را به انگلیسی برمی گردانند، فرهنگ های تخصصی در رشته های مختلف در دسترس است. مترجمین سایر زبان ها فرهنگ تخصصی چندانی در اختیار ندارند، از این رو لازم است که فرهنگ دوزبانه انگلیسی- فارسی و انگلیسی- زبان دیگر نیز داشته باشند.
علاوه بر این، گاه برای شکافتن متن و پی بردن به معنا و مفهوم آن به اطلاعاتی نیاز داریم که برای به دست آوردنش باید از کتابهای مرجع، تاریخی یا اساطیری و غیره استفاده کنیم. امروزه اینترنت که به پل ارتباطی میلیونها نفر مبدل شده، به کمک مان می آید و با سهولت و سرعت بیشتری ما را به اطلاعات مورد نظرمان می رساند.
اولین گام ها
اولین گام ها در راه ترجمه برای کسی که یک زبان خارجی را در دانشگاه تحصیل می کند، می تواند در همان سالهای دانشجویی برداشته شود؛ در صورتیکه آدم با علاقمندی کلاسها را دنبال کند و بخصوص در کلاس های ترجمه حضور فعال داشته باشد، یعنی با انجام ترجمه هایی که به او محول می شود تجربه کار در این زمینه را آغاز کند. زیرا ترجمه یاد دادنی نیست بلکه یادگرفتنی است.
اولین گام ها در راه ترجمه برای کسی که یک زبان خارجی را در دانشگاه تحصیل می کند، می تواند در همان سالهای دانشجویی برداشته شود؛ در صورتیکه آدم با علاقمندی کلاسها را دنبال کند و بخصوص در کلاس های ترجمه حضور فعال داشته باشد، یعنی با انجام ترجمه هایی که به او محول می شود تجربه کار در این زمینه را آغاز کند. زیرا ترجمه یاد دادنی نیست بلکه یادگرفتنی است.
انگیزه ترجمه
هر وقت کتابی می خوانم که خیلی از آن خوشم می آید به مناسبت های مختلف آن را به دوستانم هدیه می دهم. ترجمه هم وسیله ای است که با آن می توانم کتابهای ایتالیایی مورد علاقه ام را به همه آنهایی که با من هم سلیقه اند، اهدا کنم. وقتی انتخاب کتاب برای ترجمه با عشق و علاقه همراه باشد، از سختی کار کاسته و به لطف و شیرینی اش افزوده می شود. در این صورت، نتیجه کار هم حاصل عشقی مضاعف می شود: عشق نویسنده و عشق مترجم
هر وقت کتابی می خوانم که خیلی از آن خوشم می آید به مناسبت های مختلف آن را به دوستانم هدیه می دهم. ترجمه هم وسیله ای است که با آن می توانم کتابهای ایتالیایی مورد علاقه ام را به همه آنهایی که با من هم سلیقه اند، اهدا کنم. وقتی انتخاب کتاب برای ترجمه با عشق و علاقه همراه باشد، از سختی کار کاسته و به لطف و شیرینی اش افزوده می شود. در این صورت، نتیجه کار هم حاصل عشقی مضاعف می شود: عشق نویسنده و عشق مترجم
وجه تسمیه این وبلاگ
نویسنده پس از باروری احساسات و اندیشه هایی که آنها را با باورهای القايی و اکتسابی خویش در ذهن و جان می پرورد، با زایشی خلاق فارغ می شود. طول باروری گاه بلند و گاه کوتاه است و زایش گاه پر درد و گاه کم درد. اینک مترجم …
مترجم با خواندن اثر نویسنده آبستن احساسات و اندیشه هایی می شود که او در دل خویش پرورده است، همگام با او مراحل باروری را طی می کند و سرانجام یک زندگی دیگر به آن می بخشد. مولود او در واقع همزاد مولود نویسنده است که رخت و لباسی دیگر بر تن دارد.
ابتدا "تولدی دیگر" را برای عنوان وبلاگ در نظر داشتم. اما بعد، با توجه به اینکه "یک زندگی دیگر" نام نخستین کتابی که ترجمه کرده ام نیز هست، آن را انتخاب مناسب تری یافتم.
مترجم با خواندن اثر نویسنده آبستن احساسات و اندیشه هایی می شود که او در دل خویش پرورده است، همگام با او مراحل باروری را طی می کند و سرانجام یک زندگی دیگر به آن می بخشد. مولود او در واقع همزاد مولود نویسنده است که رخت و لباسی دیگر بر تن دارد.
ابتدا "تولدی دیگر" را برای عنوان وبلاگ در نظر داشتم. اما بعد، با توجه به اینکه "یک زندگی دیگر" نام نخستین کتابی که ترجمه کرده ام نیز هست، آن را انتخاب مناسب تری یافتم.
اشتراک در:
پستها (Atom)