۱۳۸۸ مرداد ۱۸, یکشنبه

معرفی کتاب "یک زندگی دیگر"



"یک زندگی دیگر" مجموعه داستانهای کوتاه آلبرتو موراویاست که در سال ١٩٧٣ به چاپ رسید. ترجمه آن در ۱۳۸١ توسط انتشارات هرمس منتشر شد. داستانهای این مجموعه بسیار جذاب و به یادماندنی و برخی از آنها کاملا غافلگیرکننده اند. نکته ای که توجه ام را به این کتاب جلب کرد و علاقمند به ترجمه آن شدم، استفاده نویسنده از راوی اول شخص است با وجودی که در هر یک از داستان ها راوی یک زن است. به این ترتیب موراویا با روانکاوی ذاتی اش به نحوی حیرت انگیز از احساسات زنان سخن می گوید.

مطلب زیر اظهار نظری است درباره این کتاب در وبلاگ Menu


جمعه پانزدهم آذر 1387
یک زندگی دیگر
آلبرتو موراویا

ترجمه‌ی هاله ناظمی

نشر هرمس

۲۱۴ صفحه، ۱۱۰۰تومان

چاپ اول، ۱۳۸۱


می دونم موراویا خیلی قبل از این‌ها کشف شده ولی من همین چند ماه پیش کشفش کردم و هنوز هم با این کشف خودم خوشم! یک زندگی دیگر از بیست و هشت داستان کوتاه تشکیل شده که همه توی رم می‌گذرند و راوی هرکدوم از داستان ها یه زن تقریبا جوونه. هرکدوم از شخصیت‌ها با این که یه آدم خاص توی یه شرایط خاص هستند، ولی یه جورهایی آشنا به نظر می‌آن. با این وجود داستان‌ها یک‌نواخت و تکراری نیستند.توی چند تا از داستان‌ها آدم‌هایی داریم که دلیلشون برای انجام دادن کاری اینه که دقیقا نمی‌خوان اون کار رو انجام بدن! اوجش رو تو داستان خط سرخ، خط سیاه می‌ بینیم که اصلا کل داستان راجع به همینه و کم‌رنگ‌ترش رو توی ماه عسل و چندتا داستان دیگه. داستان‌ها کوتاهند و تقریبا هیچ داستانی بیشتر از ده صفحه نیست و کنار این کوتاهی جذاب و ساده هم هستند. البته ساده نه به معنای بد و سطحی بودن. بیشتر می‌شه گفت ساده خونده می‌شن.یکی از بهترین داستان‌های کتاب ستاره است که داستان یه بازیگر معروف‌ه که در راه برگشت از آفریقا توی هواپیما کنار مردی می‌شینه که ادعا داره اون رو نمی‌شناسه و...یا مثلا بیا با هم بازی کنیم داستان زن بیوه‌ای‌ه که تنها با دختر زندگی می‌کنه و دختر هفت ساله‌اش بهش پیشنهاد می‌ده که توی یه بازی نقش‌هاشون رو با هم عوض کنند و...یکی از داستان‌های دوست‌داشتنی (و نه لزوما خیلی خوب) هم دو سهل‌انگاره که داستان زنی‌ه که وسط تعریف کردن از زندگی روزانه‌هاش برای شوهرش لو می‌ده که با کس دیگه ای خوابیده...

در کل موراویای این کتاب قصه گوی خوبی‌ه و همین خصوصیتش باعث می‌شه خوندنش توی هیچ شرایطی خسته کننده نباشه. توانایی کتاب رو در کوتاه کردن راه‌های طولانی و اعصاب‌خوردکُن دست کم نگیرید!

ترجمه‌ی کتاب هم در کل بد نیست ولی یه عبارت عجیب غریب داره که من هیچ جور نتونستم باهاش کنار بیام. شادابی جسمانی محصول سانسوره یا ترجمه‌ی لغت‌به‌لغت، یه اصطلاح یا هر چیز دیگه‌ای، من نتونستم درکش کنم. البته نتونستم چیز دیگه‌ای هم جای‌گزین کنم فقط حس می‌کنم درست نیست. «خوشبخت بودم، یا بهتر بگویم این‌طور فکر می‌کردم. بعد احساس بی‌پروا و حیوانی "شادابی جسمانی" مثل همیشه از راه رسید.»
موراویا در Menu:

توضیح: دوستان عزیز "شهوت جنسی" را جایگزین "شادابی جسمانی" کنید.

در ضمن، متن کامل داستان "بیا با هم بازی کنید را در وبلاگ زیر می توانید بخوانید:

آدرس وبلاگ : http://DataBus.persianblog.ir

نویسنده : Virus ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۸٧

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر