۱۳۸۸ مرداد ۱۶, جمعه

اولین ترجمه

اولین متنی که ترجمه کردم مقاله ای بود از ناتالیا گینزبورگ با عنوان " نقد". بعد از پایان کار آن را به استادم سپردم و خواهش کردم برایم اصلاحش کنند. اصلاحاتی که روی کارم انجام گرفته بود دریچه ای را به رویم باز کرد که از طریق آن حد و مرز و مفهوم وفاداری در ترجمه برایم روشن شد و دانستم که چگونه ترجمه می تواند هم وفادار و هم زیبا باشد. به این ترتیب، همان ابتدای کار فانوس دریایی روشن شد و با هدایتش توانستم در مسیر درست به حرکت ادامه دهم.

حد و مرز وفاداری در ترجمه را می توان با مثال زیر بیان کرد:
یک بطری آب را در نظر بگیرید. اگر آب داخل آن را دریک لیوان شیشه ای با همان گنجایش خالی کنیم، آب شکل و رنگ لیوان را به خود می گیرد اما طعم و مزه و مقدارش تغییری نمی کند. ترجمه هم باید همین طور باشد. وقتی متن را آب، بطری را زبان مبدا و لیوان را زبان مقصد تصور کنیم جایگاه مترجم کاملا روشن می شود. مترجم همان دستی است که آب را از بطری به لیوان می ریزد. پس اگر گوارایی و رنگ و بوی متن تغییر کند یا کم و زیاد شود، او مسئول است.

در اصل چیزی که باید به خوانند منتقل شود احساسات و اندیشه ها و دلمشغولی های نویسنده است، بدون کم و کاست یا رنگ و لعاب اضافی. در این صورت است که می توان گفت ترجمه یک متن روان و سلیس است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر