۱۳۸۸ مرداد ۱۹, دوشنبه

درباره نویسنده: آلبرتو موراویا 1



آلبرتو موراویا(۱۹۹٠-١٩٠٧) یکی از بحث انگیزترین نویسندگان ایتالیاست. در دوران کودکی به دلیل ابتلا به بیماری سل استخوان نتوانست تحصیلاتش را به طور منظم دنبال کند و تنها مدرک آکادمیک او گواهی پایان دوره متوسطه بود که پس از آن دوره دبیرستان آغاز می شود. اما از آنجا که والدینش مایل بودند او دیپلمات شود، تاکید داشتند که فرزندشان زبانهای خارجی را فراگیرد. به این ترتیب موراویا زبان فرانسه را حتی پیش از زبان ایتالیایی فراگرفت، سپس به زبان انگلیسی تسلط پیدا کرد. او با تسلط به چند زبان و شیفتگی نسبت به ادبیات توانست در طی دوران بیماری ذهن و روح خود را با مطالعه شاهکارهای ادبیات جهان، از جمله ادبیات نمایشی، بپروراند و از بستر بیماری مکتب آموزش ادبیات بسازد.
هر یک از نویسندگانی که او دلبسته آثارشان بود در شکل گیری ذوق و خلاقیت ادبی او سهم دارند، اما موراویا داستایفسکی را استاد خود می شمرد و شیفته طرح عواطف و احساسات پیچیده ای بود که او در داستانهایش ترسیم می کرد. خواننده آثار موراویا به وضوح می تواند نگاه ظریف روانکاوانه او را در خلق شخصیتها و طرح داستانهایش ببیند.
اولین رمان او "بی اعتنایان" که به گمان خودش تنها یک جور دست گرمی و تمرین ادبی در بکارگیری شیوه های ادبی در رمان بود، بحثی داغ میان خوانندگان و منتقدان برانگیخت. در این رمان موراویا با بیان صریح رئالیستی خود به انتقاد از طبقه متوسط ایتالیا می پردازد که پیوسته هدف اصلی انتقادهای او بوده است و از آلودگی این طبقه به حقارت، خودخواهی و ریاکاری پرده برمی دارد. نوشته های او به مذاق رژیم فاشیستی موسیلینی و کلیسای کاتولیک خوش نمی آید و با موج انتقاد و اعتراض آنها مواجه می شود. از این رو، موراویا به هرزه نویسی متهم شده و نویسنده ای غیراخلاقی خوانده می شود. منتقدان او عمدتا بر دو سته اند: مغرضان و سطحی نگران. البته معدود منتقدانی هم هستند که به هیچ یک از این دو گروه تعلق ندارند. اما دسته اول کسانی هستند که آثار موراویا منافع شان را به خطر می اندازد و دسته دوم آنهایی که تهذیب اخلاقی را صرفا در درس های اخلاق به شیوه کهن جایزمی دانند. درحالی که موراویا اهل پند و اندرز نیست، زیرا با آگاهی و شناختی که از انسان دارد آن را موافق سرشت آدمی نمی یابد. او می داند که پند و اندرز اکثرا نتیجه معکوس می دهد چرا که انسان بنا بر خردگرایی فطری و منحصربفردش مایل است که واقعیت را خود پیدا کند و از تلقین و تقلید گریزان است. موراویا با زیرکی پیامش را به شیوه ای بیان می کند که خواننده با ادراکات خود به آن برسد و مقاومتی در برابرش به خرج ندهد.
شخصیتهایی که موراویا در داستانهایش ترسیم می کند، بازتابِ از خودبیگانگی انسان قرن بیستم است؛ انسانی که ارزشهای گذشته اش فروپاشیده، بی آنکه ارزشهای نوینی جایگزین آن شده باشد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر