یاد آقای سجادی، دبیر شیمی مان، به خیر! با اینکه از اول دبیرستان از درس شیمی چیزی سر در نیاورده بودم و پایه ام در این درس ضعیف بود، سال سوم و چهارم دبیرستان از آقای سجادی درس هایی آموختم که هرگز از یادشان نمی برم. از جمله درس مربوط به پیوندهای شیمیایی: " برای تشکیل یک پیوند شیمیایی باید سطح انرژی ملکول ها پایین بیاید و هر یک از آنها باید اتمی به اشتراک بگذارند."
لابد فکر می کنید برای کسی که پایه شیمی اش ضعیف است به خاطر سپردن چنین مطلبی، آن هم بعد از گذشت چند سال، خودش یک هنر است. درست است، اما نه هنر من، بلکه هنر آقای سجادی. زیرا او درس شیمی را طوری با زندگی پیوند می داد که به یاد ماندی است. مثلا در ادامه تعریف پیوند شیمیایی می گفت: "پیوند شیمیایی درست مثل پیوند زناشویی است. در ازدواج هم باید زن و مرد سطح توقع شان را پایین بیاورند و دیگر هیچ کدام «من» نباشند و « نیم من» بشوند. به علاوه باید اتم های محبت، گذشت، وفا داری و احترام را به اشتراک بگذارند. گذشته از این، او ما را که در تب و تاب کنکور بودیم به دقت و هشیاری در کنکور زندگی دعوت می کرد و پیوسته تاکید داشت همان قدر که در انتخاب رشته تحصیلی دقت و وسواس به خرج می دهیم در انتخاب شریک زندگی مان هم دقت داشته باشیم. حالا رمز به خاطر سپردن پیوندهای شیمیایی بخوبی روشن می شود. نتیجه آن درس ها را در کوتاه مدت در امتحان نهایی و در دراز مدت، در زندگی و روابطم گرفتم. من آموختم که تداوم یک زندگی در گرو گذشت و محبت دوجانبه است نه در اقتدار و سلطه جویی و یا فداکاری و ایثار یک جانبه. فهمیدم که نهایت توفیق در یک رابطه زمانی حاصل می شود که دو کفه آن رابطه رو به روی هم قرار گیرند و توازن برقرار باشد. در کلاس آقای سجادی آموزش و پرورش توام بود. چیزی که درس شیمی را برایم شیرین و قابل درک ساخت.
تاثیرات عدم توازن در زندگی زناشویی را موراویا در داستانی به نام "توازن" به خوبی تصویر کرده است که یکی از داستان های مجموعه "یک زندگی دیگر " است.




