امروز در خیابان درختانی را دیدم که چندی پیش هرس شده بودند و اکنون شاخ و برگ نو در آورده اند. انگار نوروز را به چشم دیدم. راستی که این اسم برازنده این دوران و شروع خوبی برای سال جدید است. آشکارا می بینیم که زمین و زمان رو به شکوفایی است و طبیعت از نو زندگی آغار می کند.
طبیعت آموزگار خوبی است و با گوش سپردن به آن چیزهای زیادی می توان فرا گرفت. می توان به قصه سرنوشت یک دانه تا هنگام سر زدن از خاک و سبز شدن گوش سپرد، یا زمزمه رود، خروش دریا، آوای صحرا.
برای ما شهرنشینان که تا حدی از طبیعت دور افتاده ایم شاید کار دشواری به نظر برسد. اما حتی گلدان خانۀ ما هم حرفهایی برای گفتن دارد که مشتاق بازگویی آنهاست و شنونده می خواهد.
برای اینکه زیبایی، صلح و آرامش را به دنیایمان بازگردانیم لازم است که با طبیعت آشتی کنیم و به اصل خویش برگردیم. مبادا دنیای تکنولوژی و پیشرفت های علمی این باور را در ما بوجود آورد که بی نیاز از زمین و زمان ایم و می توانیم سرنوشت خود را بدون پیوند با کل هستی رقم بزنیم.
گفته سهراب سپهری را به خاطر بسپاریم: "زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما" ، و با تپش های قلب زمین هر روز متولد بشویم.