در بغض آشنای صدایت
نغمه های غم انگیز عاشقانه ات را شنیدمخنده برلب، لب فرو بسته، شکیبا
با رویاهای شاعرانه
بر فرش زمین گام برمی داری
پشت سر چاله های عمر
پیش رو پشته های رنج
دل بسته به مهر آسمان
نغمه های عاشقانه بر لب
هر نفس گامی به جلو برمی داری
دلی پر درد از رنج زمانه در سینه داری و باز با رویی گشاده، کلامی امید بخش و جانی شیفته پذیرایمان می شوی. من و تو و او، ما هیچ یک از زخم زمانه در امان نمانده ایم .این زخم ها درسهای زندگی اند، درس هایی که تا آنها را نیاموزیم به کلاس بالاتر راه نمی یابیم.
رومن رولان خطاب به همسرش می نویسد:
دوست من، زن من، زخمهایم را به تو پیش کش می کنم. این بهترین چیزی است که زندگی به من داده است، زیرا هر کدام آن نشانه گامی به پیش است.
( برای جمیله، بیست و چهارم فروردین هزار و سیصد و نود)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر